<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>حکمت سینوی (مشکوه النور)</title>
    <link>https://ap.isu.ac.ir/</link>
    <description>حکمت سینوی (مشکوه النور)</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقدی بر مبادی تصوّری صورت‌بندی برهان صدّیقین سینوی در نجات&amp;thinsp;</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78105.html</link>
      <description>در این پژوهش، مبادی تصوّریِ صورت‌بندی منطقی برهان صدّیقین ابن‌سینا در کتاب نجات به‌کمک منطق محمولات مرتبه‌اوّل، ذیل دو مقالة رنجبر و همکاران بازخوانی انتقادی شده‌است. نگارنده معتقد است مبادی تصوّری برهان‌ـ ازجمله مفاهیم وجود، وجوب، امکان، علیت و سلسله علّی‌ـ نیازمند تحلیلی عمیق‌تر است. در تحلیل مفهوم &amp;amp;laquo;وجود&amp;amp;raquo; نشان‌داده‌شده در مقالة اوّل عدم‌اتّخاذ موضع صحیح دربارة سورها می‌تواند صدق برخی مقدّمات و نتیجة برهان را خدشه‌دار سازد. همچنین مختار نویسندگان در مقالة دوّم با لحاظ تحلیل ایشان از مفهوم &amp;amp;laquo;واجب‌الوجود&amp;amp;raquo; منجر به بی‌اعتباری برهان خواهدشد؛ چراکه دراین‌صورت نتیجة برهان به‌عنوان پیش‌فرضی زبانی، به برهان تحمیل‌شده‌است و عملاً صورت‌بندی نقیض نتیجه در زبان ممتنع است. تحلیل مفاهیم &amp;amp;laquo;واجب‌الوجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ممکن‌الوجود&amp;amp;raquo; آشکار می‌سازد تعریف‌های ارائه‌شده جامع افراد و مانع اغیار نیستند و بدون ارائة تحلیل دربارة محمولات مرتبه‌دوّم &amp;amp;laquo;وجوب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;امکان&amp;amp;raquo; دفع این اشکال ممتنع است. در ادامه نشان‌داده‌شده‌است محمول &amp;amp;laquo;علّیّت&amp;amp;raquo; می‌تواند با درجة تحلیل بیشتری ارائه‌گردد؛ به‌طوری که بتوان در عین تأمین شروط لازم، به شروط کافی در تعریف آن دست‌یافت. دربارة مفهوم &amp;amp;laquo;سلسلة علّی تامّ ممکنات&amp;amp;raquo; نیز اشکالاتی‌ـ ازجمله مانع نبودن تحلیلِ سلسلة تامّ علّی از داخل شدن سلسلة تهی‌ـ مطرح‌شده که با ارائة تحلیل‌های جایگزین دفع‌شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فلسفة ابن‌سینا در مواجهه با شریعت</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78045.html</link>
      <description>بررسی نسبت دین و فلسفه در اندیشة فیلسوفان مسلمان به‌ویژه ابن‌سینا، از مباحث بنیادین فلسفة اسلامی به‌شمار‌می‌رود. ابن‌سینا با تکیه بر عقل‌گرایی ارسطویی، عقل را مبنای نهایی در کشف حقیقت می‌داند و براساس آن ساحت‌های وجود و معرفت را سامان‌می‌دهد. مقالة ‌حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایة منابع کتابخانه‌ای درپی این است که جایگاه معرفتی دین را در نظام فکری ابن‌سینا بررسی‌کند و به این پرسش بپردازد که آیا در منظومة معرفت‌شناختی او می‌توان برای دین جایگاهی مستقلّ و متمایز از ساختار عقلانی فلسفه قائل شد، یا اینکه دین همواره در نسبت با عقل فلسفی تعریف و تفسیر می‌شود. بررسی دوگانگی میان عقل و ایمان در مسئلة معاد جسمانی، رمزوارگی آیات در تفسیر سینوی و ایجاد سازگاری نابرابر میان دین و فلسفه نشان‌می‌دهد که در اندیشة ابن‌سینا، دین تا جایی معتبر است که با عقل فلسفی سازگار باشد. هرچند او می‌کوشد هماهنگی میان عقل و دین را حفظ کند، در عمل دین تنها زمانی پذیرفته‌می‌شود که بتوان آن را با مبانی عقلانی تطبیق‌داد؛ وگرنه یا به تأویل برده می‌شود، یا به سطحی رمزی فروکاسته و از جایگاه معرفتی مستقل محروم می‌گردد. ابن‌سینا با تمایز میان مراتب فهم انسانیْ فلسفه را دانشی نخبگانی می‌داند که حقیقت را به‌صورت کلی و انتزاعی درک‌می‌کند، درحالی‌که دین برای تودة مردم و بر پایة تمثیل و تخیل تبیین‌می‌شود؛ ازاین‌رو در منظومة فکری او دین بیشتر تابع ساختار عقلانی و متافیزیکی فلسفه است تا اینکه به‌عنوان عنصری اصیل و درون‌سازمان‌یافته جایگاهی مستقل داشته‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش یقین عقلانی و تصدیق ایمانی در ایجاد اراده در سلوک عارفانه؛ تحلیلی براساس اندیشه‌های ابن‌سینا</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78053.html</link>
      <description>ابن‌سینا &amp;amp;laquo;اراده&amp;amp;raquo; را به‌عنوان اولین و بنیادی‌ترین مرحله در سیروسلوک عرفانی معرفی‌می‌کند. تحقق سیروسلوک که از افعال اختیاری انسان محسوب می‌شود، منوط به &amp;amp;laquo;اراده&amp;amp;raquo; است. این اراده زمانی شکل‌می‌گیرد که نفس پس از ادراک یک شیء و تصدیق به منافع آن، به اجماع و تصمیم برسد. در مسیر سلوک عرفانی نیز هنگامی اراده حاصل می‌شود که نفس به فواید و عواید آن اذعان و باور پیداکند. ابن‌سینا دو عامل کلیدی برای نیل به این تصدیق و درنتیجه ایجاد اراده در جهت سلوک معرفی‌می‌نماید: برهان عقلی و ایمان. این مطالعه با اتخاذ روش &amp;amp;laquo;تحلیلی ـ توصیفی&amp;amp;raquo; و با تکیه‌ بر مبانی علم‌النفس ابن‌سینا‌ـ ازجمله تجرد و ملکوتی بودن نفس، لذت‌جویی نفس و برتری معرفت عقلی بر معرفت حسی‌ـ به تشریح عوامل ایجاد اراده در نفس برای ورود به سلوک پرداخته‌است. تحقیق حاضر ضمن تأکید بر نقشِ محوری ایمان و استناد به آیات قرآن کریم در این زمینه، نشان‌می‌دهد که چگونه مفاهیم بنیادین فلسفی و روان‌شناختی ابن‌سینا بستر لازم برای شکل‌گیری اراده و ورود به مسیر سلوک را فراهم‌می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر مفاهیم موجّهاتی ضرورت و دوام در آثار ابن‌سینا</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_77850.html</link>
      <description>مفهوم ضرورت در فلسفه و منطق ابن‌سینا یکی از مسائل بنیادین است که به‌دلیل پیچیدگی‌های منطقی و هستی‌شناختیْ نیازمند بررسی دقیق است. ابن‌سینا در آثار خود، به‌ویژه &amp;amp;laquo;الشفاء&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;الاشارات والتنبیهات&amp;amp;raquo; تعاریف و تقسیم‌بندی‌های متفاوتی از ضرورت ارائه داده که با دیدگاه‌های ارسطو و فارابی پیوند دارد، اما با نوآوری‌هایی همراه است. این پژوهش باهدف تحلیل مفهوم ضرورت نزد ابن‌سینا به بررسی اقسام و تفاوت‌های این مفهوم در آثار او می‌پردازد. روش تحقیق مبتنی بر تحلیل متنی آثار ابن‌سینا، شامل &amp;amp;laquo;الشفاء&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;الاشارات&amp;amp;raquo; و دیگر آثار و مقایسه آن‌ها با دیدگاه‌های شارحان و تحلیل‌های معاصر مانند رشر، هاجِز، پل تام، سلوی شاطی و ... است. ضرورت این تحقیق در روشن‌سازی تمایزات ظریف میان ضرورت و دوام و رفع ابهامات تفسیری در منطق موجّهات ابن‌سینا نهفته است. نتایج تحقیق نشان‌می‌دهد که ابن‌سینا در &amp;amp;laquo;العبارة&amp;amp;raquo; از کتاب &amp;amp;laquo;الشفاء&amp;amp;raquo; ضرورت را با دوام مرتبط می‌داند، اما در بخش &amp;amp;laquo;القیاس&amp;amp;raquo; همین کتاب و &amp;amp;laquo;الاشارات و تنبیهات&amp;amp;raquo; میان دوام و ضرورت تمایز گذاشته است. تفسیر صرفاً زمانی از ضرورت ناکافی است، زیرا ضرورت نزد او ابعادی وجودی و منطقی فراتر از دوام دارد. این پژوهش پیشنهاد‌می‌دهد که فرمول‌های ضرورت بازنگری شوند تا با نظام فکری ابن‌سینا سازگار شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مناقشة ابوریحان بیرونی و ابن&amp;shy; سینا دربارة کون و فساد افلاک: تحلیلی روش‌شناختی از مرز تجربه در پارادایم ارسطویی</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78080.html</link>
      <description>در مقالة پیشِ&amp;amp;shy;رو هدف ما بررسی یکی از پرسش&amp;amp;shy; و پاسخ&amp;amp;shy;هایی است که دربارة کون و فساد افلاک بین ابوریحان بیرونی و ابن&amp;amp;shy;سینا ردّوبدل شده‌است. در این پرسشْ بیرونی با انگیزه‌هایی علمی (نه فلسفی یا الهیاتی) در این دیدگاه غالب ارسطو&amp;amp;shy;یی مناقشه می&amp;amp;shy;کند که مطابق آن، آسمان و عالم فوق&amp;amp;shy;القمر کون و فساد نمی&amp;amp;shy;پذیرد. این مناقشه دو جنبه دارد: یکی فلسفی و دیگری کیهان&amp;amp;shy;شناختی. ما سعی داریم جنبة کیهان‌شناختی آن را تحلیل کنیم. به‌طور خاص روی روش&amp;amp;shy;شناسی طرفین تمرکز می&amp;amp;shy;کنیم و نشان می&amp;amp;shy;دهیم بیرونی با تکیه بر مشاهدة تغییر کوه&amp;amp;shy;ها در سطح زمین و استفاده از استدلالی استقرایی، سعی در تعمیم مدعایی دربارة عالم تحت‌قمر به عالم فوق‌قمر را دارد تا بدین‌ترتیب برخی از عناصر دیدگاه ارسطویی را به چالش بکشد. درمقابلْ ابن&amp;amp;shy;سینا سعی دارد با تکیه بر دلایلی ارسطویی با تعمیم مدّنظر بیرونی مخالفت‌کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی اندیشۀ فارابی و ابن‌سینا دربارۀ نقش اجتماع در سعادت انسان</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_77903.html</link>
      <description>سعادت به‌عنوان غایت نهایی حیات انسانی از بنیادی‌ترین مسائل فلسفه اسلامی است. فیلسوفان مشاء با الهام از میراث یونانی و تکیه بر مبانی معرفتی و دینی اسلام، کوشیده‌اند تا نسبت فرد، اجتماع و سعادت را عقلانی و نظام‌مند تبیین‌کنند. در این میانْ فارابی و ابن‌سینا به‌عنوان دو چهرة شاخص این مکتبْ هریک در قالبی متمایز به بررسی پیوند اجتماع و سعادت پرداخته‌اند. فارابی اجتماع را شرطی ضروری برای نیل به سعادت می‌داند. وی در آثار سیاسی و فلسفی خود، به‌ویژه در آراء اهل مدینهٔ فاضله، سعادت را غایت نهایی زندگی انسانی دانسته و اجتماع را شرط لازم برای تحقق آن معرفی‌کرده‌است؛ درحالی‌که ابن‌سینا اجتماع را بیشتر وسیله‌ای برای معیشت و رفع نیازهای زندگی تلقی‌می‌کند. از یک‌ سو فارابی با نگاه آرمان‌گرایانه و طرح مدینة فاضله، اجتماع را زیربنای تحقق سعادت می‌داند و ازسویِ دیگر، ابن‌سینا با تأکید بر معیشت و عقل نظریْ سعادت را بیش از اینکه بر بنیاد ساختار اجتماعی بداند، در پرورش عقل و معرفت فردی جست‌وجومی‌کند. به‌علاوه دو فیلسوف در روش تحصیل سعادت، سازوکار تحقق فضایل و نیز میزان تأکید بر ابعاد عقلانی، اخلاقی و شرعی جامعه تفاوت‌های معناداری دارند. این مطالعه ضمن بازنمایی تفاوت‌های اساسی در اندیشة این دو متفکر، افقی تازه برای فهم نسبت سعادت فردی و ساختار اجتماعی در فلسفة اسلامی می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هم‌سنجی اضطراب مرگ از دیدگاه ابن‌سینا و اروین یالوم</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_77962.html</link>
      <description>به اضطراب مرگ به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین اضطراب‌های انسانیْ هم در فلسفه و هم در روان‌شناسیْ توجه شده‌است. این پژوهش با هدف مقایسة دیدگاه ابن‌سینا، فیلسوف و طبیب برجستة اسلامی، و اروین یالوم، روان‌درمانگر اگزیستانسیالیست معاصر، به تحلیل علل و ماهیت و راهکارهای درمانی اضطراب مرگ می‌پردازد. روش پژوهشْ تحلیلی ‌ـ ‌تطبیقی است که با بهره‌مندی از راهکارها و ابزارهای تحلیل اسنادی صورت‌گرفته‌است. ابن‌سینا با تکیه بر مبانی متافیزیکی و باور به جاودانگی نفسْ مرگ را گذرگاهی به کمال و سعادت اخروی دانسته و عمدتاً علل اضطراب مرگ را ناشی از جهل شناختی نسبت‌به ماهیت مرگ و حیات پس از آن می‌داند. راهکار او اصلاح باورها و بازسازی شناختی مبتنی‌بر حکمت الهی است. درمقابلْ یالوم با رویکردی سکولار و انسان‌گروانه مرگ را پایان قطعی آگاهی تلقی می‌کند و اضطراب ناشی از آن را فرصتی برای زندگی اصیل‌تر می‌بیند. او علاوه‌بر بازسازی شناختی، برای کاهش اضطراب مرگ از روش‌هایی چون مواجهه‌سازی، تخلیة هیجانی و پذیرش بهره‌می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد هر دو اندیشمند، باوجودِ اختلاف بنیادین در مبانی و راهکارها، بر نقش علل شناختی در مرگ‌هراسی و اهمیت تغییر نگرش تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر مزاج بر مبادی فعل اختیاری و راهکارهای تعدیل آن از دیدگاه ابن‌سینا (با تأکید بر مزاج صفرا)</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_77981.html</link>
      <description>ابن‌سینا با تلفیق حکمت مشاء و طب سنتیْ نظامی یکپارچه برای تبیین فعل اختیاری انسان طرح‌کرده‌است. از نگاه او مزاج به‌‌عنوان پایة جسمانی نفس بر تمام مبادی فعل اختیاری اثرمی‌گذارد. از میان مزاج&amp;amp;shy;ها، مزاج صفرا (در حالت اعتدال) سرعت در درک مصالح و مفاسد امور، شجاعت و ارادة قوی و نیز خستگی&amp;amp;shy;ناپذیری را به ارمغان می&amp;amp;shy;آورد. این مقاله با روش تحلیل محتوای کتب ابن‌سینا نشان‌می‌دهد که مزاج صفرا (در حالت غیراعتدالی) می&amp;amp;shy;تواند با تأثیر بر هریک از مبادی فعل اختیاری، بر فعل انسان اثر منفی نیز بگذارد؛ برای نمونه می&amp;amp;shy;تواند ازطریقِ تحریک قوة غضبیه و تضعیف عقل عملیْ مسیر فعل اختیاری را مختل کند و با ایجاد گرایش به تعجیل و خشم، چالشی جدی برای تحقق اختیار عقلانی باشد. گاهی ممکن است حرارت صفرا موجب سرعت در استنتاج شود و همین امر از توان سنجش عواقب امور بکاهد. گاهی نیز ممکن است با لرزش و ایجاد ضعف در اعضا، در مسیر تحقق خارجی فعل خلل ایجادکند. راهکارهای پیشنهادی ابن‌سینا مبتنی‌بر تربیت سه‌بعدی بر پایه تعدیل مزاج، تهذیب قوة غضبیه و تقویت عقل عملی و اراده است. ابن‌سینا با نگاهی کل‌نگر تعدیل فعل اختیاری در صفراوی‌مزاجان را نیازمند همکاری طب، اخلاق و تربیت می‌داند. اگرچه مزاج صفرا ازطریقِ تحریک غضب و تضعیف تأملْ اختیار را تهدید‌می‌کند، می‌توان با مدیریت عقلانی آن را به فرصتی برای تقویت ارادة آگاهانه تبدیل‌کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبت‌سنجی حکمت عملی و علوم‌انسانی با تکیه بر دیدگاه‌های فارابی</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78031.html</link>
      <description>یکی از راهکارهای پیشنهادی برای تولید علوم‌انسانی اسلامی، بهره‌گیری از حکمت عَملی‌ست. ازنظرِ برخی حکمت عملی همان علوم‌انسانی است که در دوران جدید گسترش و پیشرفت‌کرده‌است. با توجه به اندیشه‌های فارابی به‌نظرمی‌رسد گرچه شاید حکمت عملی در موضوع و مسائل با علوم‌انسانی شباهت‌هایی داشته‌باشد، حداقل به‌لحاظ روش، غایت، کارکرد، نوع قضایا، مبادی و... با علوم‌انسانی حاضر تفاوت‌هایی اساسی دارد و یکسان‌‌انگاری این دو درست نیست. علاوه‌بر آن، شاید بتوان با دقت نتیجه‌گرفت که حکمت عملی و علوم‌انسانی در موضوع نیز متفاوت‌اند، گرچه در ظاهر یکسان به‌نظر‌می‌رسند. حکمت عملی، عِلمی حقیقی و برهانی است برای رساندن انسان به سعادتی حقیقی و نهایی؛ درحالی‌که علوم‌انسانی حاضر، غیرحقیقی و اعتباری‌اند و برای شناخت سعادت حقیقی متناسب با حقیقت انسان تلاشی انجام‌نمی‌دهند؛ بااین‌وصف حکمت عملی و علوم‌انسانی نه‌تنها یکسان نیستند، بلکه می‌توان نتیجه‌گرفت حکمت عملی مبتنی‌بر فلسفه و آموزه‌‌های اسلامی، جایگزینی‌ست برای علوم‌انسانی حاضر که مبتنی‌بر افکار و فرهنگ و فلسفة رایج در غرب است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی و بررسی تحلیلی شرح قصیدة عینیّة (روحیه) ابن‌سینا تألیف مُصَنِّفَک شاهرودی بسطامی، براساس نسخ خطی این اثر</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78067.html</link>
      <description>معرفی و بررسی تحلیلی یکی از شروح مهم و گمنام قصیدهٔ عینیّهٔ ابن‌سینا، اثر &amp;amp;laquo;شیخ علی بن مجدالدین محمد&amp;amp;raquo; مشهور به مُصَنِّفَک شاهرودی بسطامی (متوفای ۸۷۵ ق) موضوع پژوهش حاضر است. او که از احفاد و نوادگان فخرالدین رازی است، در علوم مختلفی ازجمله ادبیات عرب، فقه، کلام، تفسیر و عرفان تبحر داشت. وی شرح مذکور را در سال 837 ق. در بسطام تألیف‌کرد و پس از مهاجرت به آناتولی آن را به سلطان محمد فاتح، پادشاه عثمانی، تقدیم‌نمود. این شرح مبتنی‌بر منابع گسترده‌ای از متون دینی (آیات و احادیث) تا منابع فلسفی، کلامی و عرفانی نگاشته‌شده و نمونه‌ای برجسته از تلفیق فلسفه، کلام و عرفان در سنت اسلامی و گواهی بر پیوند ناگسستنی حکمت سینوی با عرفان اسلامی است. هدف اصلی این پژوهشْ معرفی، تحلیل محتوایی و تبیین شیوه‌ای است که مُصَنِّفَک در تفسیر این قصیده به‌کاربرده‌است. این تحقیق با روش توصیفی ـ تحلیلی با اتکا به منابع کتابخانه‌ای و بر پایة نسخه‌شناسیِ چهار دست‌نویس معتبر از شرح مذکور انجام‌شده‌است. نتایج پژوهش نشان‌می‌دهد شرح مُصَنِّفَک بر قصیدة عینیّه از مغفول‌مانده‌ترین میراث تفسیری حکمت سینوی است که در ضمن وفاداری به نظام فکری ابن‌سینا، خوانشی مبتنی‌بر لایه &amp;amp;shy;های متعدد معنایی از متن ارائه‌می&amp;amp;shy;دهد و حاکی از این است که او براساس روش تفسیری خود، حکمت سینوی را در پیوند با مبانی عرفان و کلام اسلامی بررسی‌می&amp;amp;shy;کند. این پژوهش با بررسی مجموعه&amp;amp;shy; دست‌نوشته&amp;amp;shy;های اثر مذکور نقش مُصَنِّفَک را به‌عنوان پلی در انتقال میراث فکری خراسان به سرزمین عثمانی برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست استعاره‌های مفهومی در نفس‌شناسی ابن‌سینا</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_77964.html</link>
      <description>استعاره‌های مفهومی برخلاف نگاه سنتی و کلاسیک که صرفاً به حوزة ادبی و بلاغی محدود می‌شدند، در نگاه معاصر قلمرویی گسترده یافته‌اند. امروزه استعارة مفهومی به‌عنوان ابزاری ارزشمند نقش مهمی در شناخت حقایق و امور انتزاعی ایفا و فهم مباحث پیچیده را برای عموم آسان&amp;amp;shy;تر می‌کند و به مدرس و یادگیرنده کمک‌می‌کند تا ساختار مفهومی را بسازند و نقد کنند. ازاین‌منظر استعاره با تکیه بر ساخت واژه‌ها و اطلاعات پیشین، به درک و بازنمایی پدیده‌های ناآشنا کمک شایانی می‌کند. هرچند تعبیر &amp;amp;laquo;استعارة مفهومی&amp;amp;raquo; تعبیری نو است، در عبارات فلاسفه و عارفان اسلامی برای تفهیم و تبیین مفاهیم متافیزیکی به‌کاررفته‌است؛ دراین‌خصوص نگاه ابن‌سینا به مقولة نفس و حقیقت آن، حاوی طرح‌واره‌های جذاب و گیرایی است؛ لذا در این تحقیق به‌روش توصیفی ـ تحلیلی به پاسخ این پرسش پرداخته‌شده‌است: ابن‌سینا در راستای کمک به درک و شناخت از نفس، از چه استعاره&amp;amp;shy;هایی استفاده‌کرده‌است؟ با مراجعه به عبارات و آثار وی استعاره&amp;amp;shy;هایی مانند: &amp;amp;laquo;نفس قدرت و قوه است.&amp;amp;raquo; ، &amp;amp;laquo;نفس ظرف و حجم است.&amp;amp;raquo; ، &amp;amp;laquo;نفس پرنده است.&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نفس لوح نقاشی است.&amp;amp;raquo; قابل‌مشاهده است که در این مقاله معرفی و تحلیل شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>درک درک حسی (آگاهی مرتبه&amp;shy; دوم) و خودآگاهی بدن‌مند در نظریه&amp;shy; ابن‌سینا</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78149.html</link>
      <description>ابن‌سینا در مواردی تصریح می‌کند انسان نحوه‌ای ادراکِ بدنمند از خود دارد؛ چنان&amp;amp;shy;که خویشتن را نه برهنه، بلکه همراه، پوشیده و پیوسته به بدن درمی‌یابد. این نگاه با نظریه‌ او درباره‌ خودآگاهی ناهمساز می‌نماید، زیرا خودآگاهی نزد وی، بویژه در تجربه‌ فکری انسان معلق، ادراکی ابتدایی، بی‌واسطه، بی&amp;amp;shy;قید وشرط و مستقل از همه&amp;amp;shy;ی حالات و کنش&amp;amp;shy;های شناختی و محتوای آن‌ها و نیز اندام‌ها و قوای ادراکی بدنی است؛ بگونه‌ای&amp;amp;shy;که نه از آن‌ها اثر یا نشانی می‌پذیرد، و نه در آن‌ها بازنمایی یا بازتابی دارد. این دوگانگی میان خودآگاهی بنیادی ابتدایی محض و ادراکِ بدنمند از خود، ضرورت تبیین پیوند خود (نفس) و بدن در ساحت آگاهی را برجسته می‌کند. این پژوهش در پی تبیین امکان تحقق نحوه&amp;amp;shy;ای خودآگاهی بدنمند یا ادراک بدنمند از خود ، در نظریه ابن‌سینا است. نوشتار پیش&amp;amp;shy;رو نشان می&amp;amp;shy;دهد که &amp;amp;laquo;ادراک حسی درست (تام)&amp;amp;raquo; در نظریه&amp;amp;shy;ی ابن&amp;amp;shy;سینا دو لایه دارد یکی ادراک پدیده&amp;amp;shy;ی عینی محسوس (پیدایی آن برای درک&amp;amp;shy;کننده) و دیگری کنش آگاهانه&amp;amp;shy;ی درکِ درک که در آن نسبت ادراک(صورت ادراکی) با درک‌کننده آشکار می&amp;amp;shy;شود و به آگاهی از خود در نقش درک‌کننده‌ آن پدیده&amp;amp;shy; می‌انجامد. این خودآگاهی، از آن‌روی&amp;amp;shy;که در بستر ادراک حسی و در پیوند با پدیده‌های جسمانی تحقق می‌یابد، مناسبتی با سرشت جسمانی پدیده&amp;amp;shy;ها و اندام&amp;amp;shy;ها و قوای بدنی احساس دارد و تابع آن است. بدین‌ترتیب، خودآگاهی مندرج در ادراک حسی، که محصول ملاحظه یا کنش عقلی درک&amp;amp;shy;کننده به فعل خود و ابزار-اندام خود در پیوند با پدیده&amp;amp;shy;ی بیرونی است، برخلاف شعور بنیادیِ ابتدایی، درکی اکتسابی، نوشونده و متعین به ویژگی&amp;amp;shy;های اندام حسی-بدنی و شرایط و موقعیت ادراک است و تصویری بدنمند (پیوسته به بدن) از خود فراروی ما می‌نهد. درواقع، یگانگی فاعل شناسا (نفس) سبب پیدایی تصویری یکپارچه از کنش‌های مختلف لایه‌های مختلف شناختی می&amp;amp;shy;شود که در آن، &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; پیوندی بنیادی با بدن و اندام-ابزار حسی و پدیده&amp;amp;shy;های مادی دارد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>دیالکتیک فیلوپونوس و ابن‏سینا در باب حدوث یا قدم عالم</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78103.html</link>
      <description>فیلوپونوس در دو رساله «ردیه بر پروکلوس» و «ردیه بر ارسطو»، براهینی مبتکرانه مبتنی بر مفهوم نامتناهی مانند پیمایش‌ناپذیری و امتناع افزایش نامتناهی اقامه کرد تا آموزه قدم عالم، حرکت و زمان را ابطال و حدوث آنها را اثبات نماید. این آثار در عصر ترجمه به عربی برگردانده شد و بر اندیشمندان مسلمان تأثیر نهاد؛ به طوری که اندیشمندانی چون نَظّام و کندی، این براهین را پذیرفتند و بسط دادند. ابن‌سینا، فیلسوف برجسته اسلامی، در آثار خود  به ویژه در کتاب «الاشارات و التنبیهات» بدون ذکر نام فیلوپونوس، استدلال‌های او را در سه محور اصلی امتناع نامتناهی بالفعل، پیمایش‌ناپذیری و افزایش‌ناپذیری نامتناهی نقل و سپس به نقد نظام‌مند آنها پرداخت. با مفقود شدن ترجمه عربی دو ردیه فیلوپونوس، ریشه این ایده‌های نو درباره حدوث جهان ناشناخته ماند و دیالکتیک تاریخی پنهان میان او و ابن‌سینا از نظر پژوهشگران دور ماند. این پژوهش، با روش تاریخی-تحلیلی و با تکیه بر منابع موجود، در صدد شکستن این سکوت است. هدف، تبیین دقیق نحوه مواجهه ابن‌سینا با چالش فلسفی فیلوپونوس و واکاوی پاسخ او بر اساس تمایز کلیدی «نامتناهی بالفعل و بالقوه» و نظریه «حدوث ذاتی» است. یافته‌ها نشان می‌دهد این تقابل، یک گفتگوی سازنده بود که ابن‌سینا را وادار به تعمیق و نظام‌مندسازی مفاهیم قدم، حدوث و رابطه علّی در فلسفه اسلامی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای عصب‌شناختی قوه وهم و تأثیر آنها بر ادراکات بقامحور و کمال‌محور در حکمت سینوی</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78258.html</link>
      <description>قوه وهم در نظام فلسفی ابن‌سینا، دارای جایگاه بدیلی در تبیین چگونگی تحقق بسیاری از ادراکات شناختی است؛ با توجه به عباراتی که ابن‌سینا، در کتب طبی و فلسفی خود به آن‌ها اشاره‌کرده است، چنین می‌توان ادعا نمود که کارکرد همه قوای شناختی، در یک ارتباط مستقیم با قوه وهم قرار دارد. درعین‌حال این قوه، به دلیل جایگاه ویژه خود در میان قوای شناختی، همواره در حال تأثیر و تأثر متقابل از انواع ادراکات است. در همین راستا، این مقاله کوشیده است تا با توجه به ساز و کارهای عصب‌شناختی قوه‌ وهم، چگونگی رابطه ویژگی‌های عصب‌شناختی این قوه و انواع ادراکات شناختی را واضح سازد . از مهم‌ترین نتایج این پژوهش آن بوده است که در دیدگاه ابن‌سینا، ادراکات شناختی به دودسته بقا محور و کمال محور تقسیم می‌شود. قوه وهم به دلیل جایگاه ویژه عصب‌شناختی خود در مغز، با متحقق کردن ادراکات بقا محور، توانایی منسجم نمودن افعال یک حیوان برای بقا را فراهم می‌سازد. علاوه بر این، قوه وهم با توجه به ویژگی‌های عصب‌شناختی   خود، متناسب با تجاربی که فرد به دست می‌آورد، هم در جهت سلبی و هم در جهت ایجابی توانایی تأثیرگذاری در ادراکات کمال محور را دارد . البته برای بازسازی منسجم دیدگاه ابن‌سینا در ارتباط با موضوع مقاله، نیاز به پاسخگویی به مشکلات برخی از اندیشمندان نامدار معاصر با ابن‌سینا و یا برخی از محققین دهه‌ها اخیر بوده است که این امر نیز موردتوجه این پژوهش بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شعور بالذات و عاملیت معرفتی: نسبت‌سنجی خودآگاهی در فلسفۀ ابن‌سینا و نظریه‌های عاملیتی معاصر</title>
      <link>https://ap.isu.ac.ir/article_78331.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بازخوانی نسبت میان نظریه خودآگاهی ابن‌سینا (شعور بالذات) و نظریه «عاملیت معرفتی» در فلسفه تحلیلی معاصر و بررسی امکان جمع میان این دو رویکرد است. نظریه عاملیتی (با نمایندگانی چون برگ، موران، بیلگرامی، بویل، مک‌گیر و کولیوا) خودشناسی را نه از راه مشاهده درونی یا استنتاج، بلکه از راه اعمال عاملیت، مسئولیت معرفتی و التزام عملی در قبال حالات ذهنی تبیین می‌کند. در مقابل، ابن‌سینا در آثار اصلی خود (شفا، اشارات، تعلیقات و مباحثات) «شعور بالذات» را آگاهی بی‌واسطه و حضوری نفس به خویشتن می‌داند که پیش از هرگونه التفات به جهان خارج تحقق دارد. پرسش اصلی آن است که آیا خودآگاهی عاملیتی می‌تواند لایه بنیادین خودآگاهی سینوی را تبیین کند یا خیر. مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد پدیدارشناختی-تفسیری، دو پارادایم را از طریق شش معیار هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی (حضور بنیانی، بی‌واسطگی، دوام حضوری، این‌همانی فاعل و متعلق، استقلال از بدن‌مندی، و پیوند وجودی خودآگاهی و نفس) مقایسه کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد نظریه عاملیتی بر «مسئولیت معرفتی» و «التزام عملی» تأکید دارد و خودشناسی را حاصل اعمال عاملیت در قالب التزام به هنجارهای عقلانی (برگ، موران) یا پیش‌بینی‌های خودتحقق‌بخش (مک‌گیر) می‌داند. در مقابل، ابن‌سینا اصرار دارد که خودآگاهی حتی پیش از هرگونه التزام و مسئولیت عاملیتی، به صورت حضوری و بی‌واسطه تحقق دارد. تمثیل «انسان معلّق» نشان می‌دهد که در فرض حذف کامل هرگونه امکان عاملیت و التزام عملی، خودآگاهی همچنان باقی است؛ در حالی که نظریه عاملیتی در چنین وضعیتی قادر به تبیین آن نیست. ارزش مقاله در ارائه الگوی سه‌لایه «حضور، عاملیت، تفسیر» است. خودآگاهی حضوری در فلسفه سینوی شرط امکان خودآگاهی عاملیتی (چه در نسخه کانتی و چه در نسخه تجربی آن) است، نه عکس آن. این الگو نشان می‌دهد دو نظریه نه رقیب، بلکه مکمل یکدیگرند و هر یک سطح متفاوتی از ساختار خودآگاهی را تبیین می‌کنند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
